مقدمه مترجمان کتاب پیش درآمدی بر روایت درمانی

:مقدمه‌ی مترجمان

می‌توان گفت که این روزها باید «روایت‌درمانی» را به‌ عنوان یکی از مطرح‌ترین رویکردهای کاربردی رشته‌ی مشاوره‌ی روانشناسی درنظرگرفت. کتابی که پیش رو دارید شاید به خلاصه‌ترین شکل ممکن فضای کاری روش‌های روایت‌گونه در فرایند مشاوره یا روان‌درمانی و درنتیجه آنچه از آن به‌عنوان «روایت‌درمانی» نام برده می‌شود را مطرح می‌سازد. «روش‌های کاری روایت‌گونه[1]» یا «رویکردهای روایی[2]» منشا و حیطه‌ی کاربری گسترده‌ای دارند. شاخه‌های مختلفی از علوم انسانی مانند جامعه‌شناسی، انسان‌شناسی، فلسفه، روان‌شناسی و حتا ادبیات در شکل‌گیری و رشد بیشتر این نوع روش‌های کاری تاثیر داشته‌اند و از این‌رو امروزه روش‌های کاری روایت‌گونه در شاخه‌های مختلف علوم انسانی کاربردهای مختلف و متنوعی دارند[3]. درواقع روایت‌درمانی فقط یکی از کاربری های روش‌های کاری روایی محسوب می‌شود که به کاربرد این روش‌ها در رشته‌ی روان‌درمانی می پردازد. روش‌های کاری روایت‌گونه در شاخه‌های دیگری ازجمله مددکاری اجتماعی یا حتا به‌عنوان دایره‌ی وسیعی از انواع روش‌های تحقیق در علوم مختلف انسانی نیز کاربرد دارند. لازم به یادآوری می‌دانیم که با درنظر‌گرفتن پیچیدگی فرایند کار روایت‌درمانی، به‌دست‌آوردن درک و شناختی مناسب از این رویکرد هرگز با مطالعه یک یا چند کتاب کوتاه میسر نیست. از این رو شما خوانندگان عزیز را که به کار با روش‌های روایت‌گونه و استفاده از روایت‌درمانی در فضای کار خود علاقه‌مند هستید دعوت می‌کنیم تا حد ممکن مطالعات بیشتری در این زمینه انجام دهید، درغیراین‌صورت امکان دارد جای یاری‌رساندن به مراجعان، آن‌ها را بیش‌از‌پیش با مشکلاتشان درگیر کنید. کتاب حاضر بیشتر به واکاوی این سوال پرداخته است که روایت‌درمانی به زبان ساده چیست. در این راستا خلاصه‌ای از آنچه را ممکن است در گفت‌وگوهای بین مشاور و مراجعه‌کننده رخ بدهد ارائه و ابعاد عملی این رویکرد را مطرح می‌کند. پیش از آغاز بحث لازم می‌دانیم همین‌جا به چند موضوع مهم اشاره کنیم. اهمیت این موضوعات شاید در این مرحله زیاد پررنگ به‌نظر نرسند ولی با خواندن بخش‌های بعدی کتاب روشن‌تر خواهند شد. از این رو پیشنهاد می‌کنیم پس از پایان مطالعه‌ی کتاب یک‌بار دیگر این بخشِ مقدمه را مرور کنید تا برخی مطالب و موضوعاتی که برای نخستین‌بار با آنها طی این کتاب آشنا شده‌اید، برایتان واضح‌تر شوند.

موضوع نخست: رابطه‌ی دوجانبه میان هويت ما با روايت‌‌هايی که از خود داريم

داستان‌ها در دنیای واقعی رخ نمی‌دهند، بلکه در ذهن هر فرد که توصیفات داستان را در ذهن خود بازسازی می‌کند، رخ می‌دهند (Bruner, 2004). تمام رخدادها، برنامه‌ها و تصمیمات زندگی ما در بستر داستان‌هایی که از زندگی خود در ذهن داریم معنادار می‌شوند. این مفهومِ هر داستانِ کوتاه و بلند زندگی ماست که ابعاد مختلفِ بودنِ ما را روشن‌تر می‌سازد و برایمان قابل درک می‌کند. درنتیجه اینجا منظور از روایت، آن مجموعه‌مفاهیمی است که در قالب داستان‌های کوتاه و بلند از خود و زندگی‌مان در ذهن پرورانده و نگه‌داشته‌ایم (درواقع می‌توان گفت اینجا ارتباط چندانی میان واژه‌ی روایت یا داستان با مفهوم رایج آن به‌عنوان قصه یا حکایت وجود ندارد). روايت‌هايی که ما از وقايع، رخدادها و نقاط برجسته‌ی زندگي‌مان داريم بخش مهمی از تصوير ما از خويشتن را تشکيل می‌دهند. مجموعه‌ی همين تصاوير از خویشتن به‌نوعی هویت ما را شکل می‌دهند. هويتی که ما برای خويش درنظر می‌گیریم منجر به اخذ تصميمات تازه و انتخاب مسيرهای خاص و درنتيجه مبادرت‌ به انجام اعمال تازه و درپيش‌گرفتن مسيرهای متفاوت در زندگی می‌شود. به همين منوال و به‌شکلی چرخه‌ای و دو جانبه همين اعمال، تصمیمات و مسيرها نیز باعث پیش‌آمدن وقایع و رخدادهای جدیدی می‌شوند و از این رو روايت‌ها و داستان‌های تازه‌ای را رقم می‌زنند تا بخش‌های جديدی بر تصاویر و درنتیجه هويت ما بیفزایند. آنچه را در پاراگراف پیشین خواندید شاید بتوان به‌عنوان ابتدایی‌ترین مفهوم برای درک روش‌های روایت‌گونه دانست و اینکه به‌واقع روایت‌درمانی قصد انجام چه کاری را دارد. روایت‌درمانی سعی می‌کند روایت‌های افراد از خویشتن و زندگی‌شان را غنی‌تر سازد و بخش‌هایی از این روایت‌ها را که سرکوب شده‌اند، به فراموشی سپرده شده‌اند یا به حاشیه رانده شده‌اند فعال و پربار کند. در سایه‌ی این پربارسازی (ضخیم‌سازی[4] روایت) هویت فرد نیز در برخورد با مشکلاتِ پیش رو و آینده، مستحکم‌تر و غنی‌تر می‌شود.

موضوع دوم: روایت‌های ما از خویشتن در بطن ارتباطات اجتماعی ما معنا دارند

“A story is not simply a story… It acts to create, sustain or alter worlds of social relationships” (Gergen & Kaye, 1992, p. 178).

عبارت بالا را این‌گونه ترجمه می‌کنیم: یک داستان، به سادگی یک داستانِ نیست… بلکه به‌عنوان خالق، نگه‌دارنده یا دگرگون‌کننده‌ی دنیای روابط اجتماعی عمل می‌کند. با درنظرداشتن چنین پیش‌فرضی است  که روش‌های روایی به جستجوی مفاهیم وابسته به داستان‌هایی که افراد در بستر روابط اجتماعی از خویش و زندگی گذشته‌شان در ذهن دارند می پردازند. یکی از نقاط قوت و کلیدی کار با روش‌های روایت‌گونه، به‌ویژه روایت‌درمانی تاکید بر ایجاد فضای مشاوره با درنظرگرفتن بسترهای گوناگون زندگی افراد و دایره‌ی روابط اجتماعی آنهاست. همان‌طور که به‌ویژه در قسمت دوم این کتاب (از بخش نهم به بعد) خواهید خواند، درمانگری که با رویکرد روایت‌درمانی کار می‌کند، گفت‌وگوهای خود با مراجعه‌کننده را محدود به همین فضای دونفره بین خودشان نمی‌داند و با درنظرگرفتن ترجیحات فرد و کسب اجازه از او تا جای ممکن افراد و حتا گروه‌های دیگری را وارد این فرایند می‌کند. با این کار درمانگر سعی دارد روند غنی‌سازی داستان زندگی فرد و هویت او را با بستر اجتماع و فرهنگی که در آن زندگی می‌کند، بیشتر مرتبط سازد چراکه درنهایت تمام تصمیمات و اعمالی که فرد درنتیجه‌ی فرایند روایت‌درمانی پیش رو می‌گیرد، باید در بستر اجتماعی و روابط با افراد پیرامون او متجلی شوند. این مشمولیتِ افراد پیرامون فرد (بخصوص نزدیکان) و مشارکت‌دادن آنها در گفت‌وگوهای درمانی، کلید طلایی موفقیت فرد یا خانواده در برخورد با مشکلات است.

موضوع سوم: روایت‌درمانی اولویت‌دهنده به فرهنگ خود فرد، خانواده و جامعه‌‌ی اوست

برای پرداختن به این مقوله ابتدا نیاز داریم واژه‌ی فرهنگ[5] را که شاید به دفعات در این کتاب و کتاب‌های مربوط به روایت‌درمانی و روش‌های روایت‌گونه با آن برخورد می‌کنیم کمی بیشتر بشکافیم و از برداشت‌های عامیانه آن فاصله بگیریم. محققان رشته‌های علوم اجتماعی و انسانی واژه‌ی فرهنگ را به اشکال مختلفی تعریف کرده‌اند. وجه مشترک تمام این تعاریف چیزی شبیه این عبارات است: «فرهنگ دربرگیرنده‌ی اعتقادات، ارزش‌ها، اخلاق و رفتارهای متأثر از این سه و آداب و رسوم و عرف یک جامعه‌ی معین است» یا «فرهنگ هر جامعه متشکل از دانسته‌های آن جامعه یا گروه افراد است که در عرصه‌های مختلفی مانند زبان، مذهب، تاریخ، سنن، آداب و رسوم اجتماعی، هنر و سایر زمینه‌ها در آن جامعه پدید می‌آید و مدام متحول می‌شود». با تکیه بر چنین تعاریفی از واژه‌ی فرهنگ، همه‌ی انسان‌ها دارای خرده‌فرهنگ خاص خودشان هستند و در عین ‌حال مشغول زندگی در حیطه‌ی فرهنگ‌های کلان‌تری در جوامع پیرامونشان (مثل خانواده، اقوام، همسایه‌ها، مدرسه، محل کار، شهر یا روستا و کشورشان). گاهی در ادبیات روزمره و رایج عامیانه‌ی فارسی، کلماتی که معانی دیگری دارند به اشتباه با کلمه‌ی فرهنگ جابه‌جا می‌شوند. به‌عنوان مثال شنیده‌ایم که افراد جای استفاده از کلماتی چون مدنیت، تمدن یا قانون‌مداری[6] به اشتباه از واژه‌ی فرهنگ استفاده می‌کنند و مثلا فرد یا افرادی را «بی‌فرهنگ» خطاب می‌کنند که این برداشت از واژه‌ی فرهنگ در مطالب این کتاب هیچ جایگاهی ندارد. با توجه به مطالب فوق باید گفت که روایت‌درمانی بر استفاده از روش‌های بومیِ کمک‌کردن و یاری‌رساندن به افراد تاکید دارد. روایت‌درمانگران تاکید دارند که روش‌های کاری روایت‌گونه باید فرهنگ فرد و جامعه‌ای را که او در آن زندگی می‌کند در اولویت کار قرار دهد و روان‌‌درمانگر باید خود را تا حد ممکن با فرهنگ بومی فرد یا خانواده‌ی مراجعه‌کننده آشنا کند و درصدد تحمیل و نفوذ یک باور، اندیشه و طرز تفکر که از فرهنگ‌های دیگر نشات گرفته است نباشد. چراکه به‌یقین چنانچه فرایند کار روان‌درمانی با فرهنگ مراجعه‌کننده همخوانی نداشته باشد، نتایج کار بلندمدت نخواهد بود و دیری نمی‌پاید تا فرد در برخورد با مشکلات پیش رو و آینده دوباره مستاصل شود. از این رو روایت‌درمانی فرد را در «موقعیت کارشناسی» برای زندگی خودش قرار می‌دهد و با استفاده از اولویت‌ها و ترجیحات خود افراد به یاری آنها می‌پردازد. برای روشن‌تر‌شدن این مفهوم باید ابتدا به موضوع بعدی بپردازیم.

موضوع چهارم: گفتمان غالب رشته‌ی روانشناسی: جایگاه واژگانی چون مشاور، روان‌‌درمانگر و تخصص در فرایند کار روان‌درمانی و مشاوره

رشته‌ی روان‌درمانی ـ به‌عنوان یکی از شاخه‌های روان‌شناسی ـ طی ‌قرن گذشته، جایگاهی کارشناسانه برای روان‌‌درمانگر درنظر گرفته است. تحولات یک ‌قرن اخیر در جهت رشد و توسعه‌ی علوم مختلف (به‌ویژه علم پزشکی) و بسیاری عوامل دیگر منجر به غلبه و گسترش مکاتبی چون مدرنیسم[7]، اثبات‌گرایی[8] و ساختارگرایی[9] در فرایند روان‌درمانی نیز شد و از این رو جایگاه روان‌درمانگر هم با وابستگی شدیدی به این مکاتب تعریف شد (Gergen & Kaye, 1992). جایگاهی که روان‌‌درمانگر را مانند یک پزشک به‌عنوان متخصصِ کشفِ حقیقت، تشخیص و درمان هرگونه مشکل و پیچیدگی در زندگی مراجعه‌کننده درنظر می‌گیرد. درواقع گسترش اندیشه‌ی اثبات‌گرایی و ساختارگرایی و نفوذ و غلبه‌ی این دو مکتب در بسیاری علوم، این پیش‌فرض را برای افراد در جوامع مختلف به‌وجود آورده است که به همان شکلی که یک پزشک گوش، حلق و بینی می‌تواند در مورد معضلات، دردها و پیچیدگی‌های مربوط به اعضای بدنمان به ما راهنمایی و اطلاعات بدهد، یک روان‌شناس نیز می‌تواند در مورد معضلات و دردها و پیچیدگی‌های روحی و روانی‌مان چنین کاری انجام دهد. اینجا انکار نمی‌کنیم که یک متخصص روانشناس ممکن است بتواند در برخی مسایل، اطلاعات عینی[10] و راهنمایی‌های مناسبی به مراجعه‌کنندگانش ارائه کند. اما محدوده و گستره‌ی این اطلاعات عینی در مورد زندگی افراد، صلاح و ناصلاح زندگی آنها کجاست؟ و نقش یک روان‌‌درمانگر با یک متخصص روانشناس چه تفاوت‌هایی دارد؟ بررسی بیشتر این جایگاه و مشکلات ناشی از درنظرگرفتن چنین جایگاهی برای روان‌‌درمانگران و مراجعه‌کنندگان به آنها از حوصله‌ی این مقدمه خارج است و امیدواریم در فرصتی مناسب مفصل به این مقوله بپردازیم. با وجود این باید درنظر داشت که روایت‌درمانی (به‌عنوان رویکردی مبتنی بر فلسفه‌ی پساساختارگرا[11]) نخستین‌بار جایگاهِ کارشناس‌مدارِ روان‌‌درمانگر را از او سلب می‌کند. به‌طور خلاصه روایت‌درمانی یک رویکرد «مراجعه‌کننده‌محور» است نه «درمانگرمحور». درواقع نقش مشاور یا درمانگر در این رویکرد، نقشی مرکزی نیست. در این خصوص مایکل وایت[12] (بنیانگذار روایت‌درمانی) همواره از عبارت جالب و مهمی استفاده می‌کرد و می‌گفت نقش درمانگر باید یک نقش «موثر ولی غیرمرکزی[13]» باشد. روایت‌درمانی برخلاف بسیاری دیگر از رویکردهای مطرح روان‌درمانی، مشاور یا روان‌‌درمانگر را دانا و مشرف بر آنچه مشکل فرد است نمی‌داند. در بسیاری رویکردهایِ دیگرِ روان‌درمانی (مثلا رویکردهای وابسته به روان‌درمانی شناختی رفتاری)، مشاور نگاهی کارشناسانه به زندگی و مشکلات افراد دارد. به این معنی که درمانگر به واسطه‌ی مجموعه‌ای از دانسته‌ها و پیش‌فرض‌های خاص نسبت به زندگی و مشکلات تمام افراد، وارد فرایند کار روان‌درمانی با آنها می‌شود و از این رو اصولا در این فرایند جایگاهی مرکزی، کارشناسانه و گاهی حتا رهنمایانه دارد. به قول مایکل وایت درمانگر در دیگر رویکردهای روان‌درمانی و در بهترین حالت نقشی «مرکزی و موثر[14]» دارد و درنظرگرفتن چنین نقشی برای درمانگر مشکلاتی در پی خواهد داشت. یک نمونه از این مشکلات می‌تواند ایجاد وابستگی در فرد نسبت به مشاورش باشد. اینکه شاید فرد در بلندمدت نتواند از بستر درونی خویش برای حل مشکلات پیش‌رو بهره ببرد و دوباره نیاز به مراجعه به درمانگرش داشته باشد. بیشتر رویکردهای دیگر روان‌درمانی (که در بستر مکاتب فلسفی ساختارگرایی یا اثبات‌گرایی شکل گرفته‌اند) کلید حل مشکلات فرد را در دست درمانگر می‌دانند و گویی درمانگر نوعی فرمول رهایی از مشکلات در اختیار دارد که آن را به فرد ارائه می‌کند. درمانگر خود را صاحب اطلاعات و دانسته‌هایی تخصصی از کیفیت تجارب، زندگی و مشکلات فرد می‌داند که حتا ممکن است در یادداشت‌های خود مطالبی بنویسد که یا برای فرد قابل درک و فهم نباشند یا حتا درمانگر به دلایل مختلفی صلاح نداند آن یادداشت‌ها را در اختیار مراجعه‌کننده قرار دهد. روایت‌درمانی اما چنین جایگاهی برای درمانگر درنظر نمی‌گیرد. تاکید رویکرد روایت‌درمانی بر این است که جایگاه درمانگر در فرایند روان‌درمانی یا مشاوره جایگاه یک متخصص یا کارشناس نیست که صلاح کار مراجعه‌کننده و زندگی او را می‌داند. محققان، نویسندگان، فیلسوفان، درمانگران و افرادی که با روش‌های روایت‌گونه و پساساختارگرا کار می‌کنند، متفق‌القول بر این باورند که چنانچه بخواهيم تخصصی برای درمانگری درنظر بگيريم که با روش‌های روايت‌گونه کار می‌کند، اين تخصص تنها در زمينه‌ی فراهم‌کردن بستری در فضای گفت‌وگوهای میان فرد و درمانگر است. بستری که به واسطه‌ی آن، تخصصِ خود فرد در شناخت، درک، پردازش، بررسی و در نهايت تعيين جهت زندگی‌اش امکان ظهور بیشتری یابد (Peavy, 2004). مراجعه‌کننده، بهترين و ارجح‌ترين کارشناس در زمينه‌ی درک و شناخت توانايی‌ها و تصميمات مناسب برای زندگی خويش است و درمانگر باید از همان دقايق نخست نقش خود در فرايند کار روایت‌درمانی را برای مراجعه‌کننده روشن کند. اهمیت این موضوع با درنظر‌گرفتن موضوع قبلی که اولویت‌دادن به فرهنگ بومی و بستر زندگی اجتماعی مراجعه‌کننده بود، پررنگ‌تر و شفاف‌تر می‌شود. نکته‌ی دیگری که تا امروز نگرش و توقع افراد را نسبت به فرایند روان‌درمانی به سمت یک فرایند جای‌گرفته در بستر فلسفه‌های ساختارگرا و اثبات‌گرا سوق داده است، مربوط به نقش زبان و واژه‌ها در گفتمان جوامع است. واژگان بر اثر تحولات اجتماعی پدید می‌آیند، تغییر می‌کنند و به همین شکل در تحولات اجتماعی نیز تاثیرگذارند. واژه‌ی Counsellor در زبان انگلیسی که ریشه در زبان فرانسه و لاتین دارد و مربوط به پیش از قرن سیزدهم میلادی است معنایی وابسته به ارائه‌ی پند و نصیحت و اطلاعات قانونی داشته است. استفاده از این کلمه در رشته‌ی روانشناسی، برای نخستین‌بار در قرن نوزدهم میلادی رخ داد. با وجود اینکه امروزه در زبان انگلیسی کسانی را که مشورت حقوقی، قانونی، مالی، سرمایه‌گذاری و از این دست مشاوره‌ها ارائه می‌دهند بیشتر با واژه‌ی Consultant معرفی می‌کنند، اما بار معنایی تاریخی این کلمه همچنان سایه‌ی سنگینی بر نگرش افراد به نقش یک Counsellor دارد. البته شاید بخشی از این سایه‌ی سنگین را بتوان به مقوله‌ی همسان‌پنداری نقش روان‌‌درمانگر و پزشک (که ابتدای این موضوع به آن پرداختیم) نیز مرتبط دانست. درواقع احتمالا این دو موضوع یک رابطه‌ی چرخشی و دوجانبه با یکدیگر دارند. جالب این‌که در زبان فارسی ترجمه‌ی واژه‌های Counsellor و Consultant هر دو به یک‌صورت انجام شده است و برای هر دو کلمه‌ی ذکرشده فقط یک واژه به‌کار گرفته شده است: مشاور! ما بر این باوریم که این موضوع نتایج نامطلوبی در نگرش افراد نسبت به روند کار روان‌درمانی، توقعات افراد از این فرایند و درنتیجه آنچه ممکن است در این فرایند رخ دهد ایجاد کرده است. بررسی عمیق‌تر این مقوله نیاز به فرصتی طولانی‌تر دارد که از مجال این مقدمه خارج است. با وجود این توجه شما را به بار معنایی و مفهومی کلمه‌ی مشاور در این چند نمونه جلب و این پرسش را مطرح می‌کنیم که از دید شما واژه‌ی مشاور چه معانی مشابه یا متفاوتی دارد؟ مشاور املاک، مشاور حقوقی، مشاور وزیر، مشاور روانشناس. پاسخ این است که واژه‌ی مشاور در هر سه مورد نخست اشاره به تخصص و دانش فرد به‌صورت مجموعه‌ای از بسته‌های اطلاعاتی دارد که مشاور بخشی از این بسته‌های اطلاعاتی (دانش) خود را در اختیار مراجعه‌کننده می‌گذارد. درواقع مشاور در سه مورد نخست به‌شکلی با دانش خود به‌طور مستقیم گره از کار مراجعه‌کننده‌اش باز می‌کند. اما در مورد نقش واژه‌ی مشاور در مثال آخر (مشاور روان‌شناس یا همان روان‌‌درمانگر) باید به این نکته‌ی مهم اشاره کنیم که اینجا مشاور قرار نیست یک بسته‌ی اطلاعاتی را در اختیار مراجعه‌کننده قرار دهد تا گره از مشکلات او باز شود. حتا اگر برخی رویکردهای کلاسیک و قدیمی روان‌درمانی (مربوط به ساختارگرایی و اثبات‌گرایی) چنین نگرشی داشتند، رویکردهای روز روان‌درمانی بخصوص روایت‌درمانی چنین نگرشی به نقش درمانگر ندارند. از این رو تفاوت بزرگ میان عبارت آخر (مشاور روانشناس یا همان روان‌درمانگر) با دیگر عبارات پیش از آن، در نوع رابطه‌ی میان مشاور و مراجعه‌کننده است و فقط تخصص قابل ملاحظه و شایان ذکر مشاور در چگونگی برقراری، حفظ و پیشبرد این رابطه‌ی کلامی و انسانی است. پیشبرد و بالا‌بردن سطح کیفی رابطه‌ی کلامی و انسانی میان مراجعه‌کننده و مشاور است که می‌تواند نقش مهمی در بهبود شرایط زندگی مراجعه‌کننده داشته باشد و او را در موقعیتی تازه نسبت به مشکلاتش قرار دهد تا از این موقعیت یا موضع جدید، نگرش، رویکرد و درنتیجه تصمیمات و اعمال جدیدی برای مراجعه‌کننده حاصل شوند. باید اذعان و اشاره کنیم که تصویر جایگاه فردی که به افراد طی فرایند روان‌درمانی یاری می‌رساند با این واژگان (مشاور، درمانگر و روان‌درمانگر) مخدوش شده است. درواقع شاید تا حدی همین مقوله است که افراد را در برخورد با موضوع مراجعه به مشاور گمراه کرده است. شاید این تصویر به‌طور غیرمستقیم برای فرد این پیش فرض را به‌وجود آورده است که «مشاور یا درمانگر قرار است به من مشاوره بدهد و از جایگاه تخصصی‌اش برای زندگی من پیشنهاداتی ارائه کند». چنین پیش‌فرضی در تضاد با نقش مشاور و درمانگر در فرایند کار روش‌های روایت‌گونه و روایت‌درمانی است. بااین‌حال به‌کار‌بردن واژه‌ی دیگری غیرِ مشاور یا روان‌‌درمانگر فعلا در این کتاب میسر نیست و اینجا به همین اشاره‌ی کوتاه بسنده می‌کنیم[15]. امیدواریم شما به‌عنوان خواننده‌ی این کتاب بتوانید تا حد امکان بار معنایی این کلمات را فارغ از معانی کلیشه‌ای و تاریخی پیشین‌شان درنظر بگیرید تا روزی که واژگانی تازه یا گویاتر جای آنها را بگیرند (واژگانی که فرهنگ، پیشینه، دانسته‌ها، تخصص و توانایی‌های مراجعه‌کننده در اداره و پیشبرد زندگی‌اش را نادیده نگیرند و او را با پیش‌فرضی برگرفته از نقشی منفعل به اتاق گفت‌وگو نفرستند).

موضوع پنجم: ترجمه‌ی این کتاب و عبارات و واژگان خاص روایت‌درمانی

شاید بتوان کار ترجمه‌ی این کتاب را بسی متفاوت از ترجمه‌ی متون یا کتاب‌های دیگر درنظر گرفت. مایکل وایت[16] و دیوید اپستون[17] روایت‌درمانی را بنیان نهادند که سرشار از واژگانی است که حتا برای خواننده‌ی انگلیسی زبان نیز تازگی دارند. مفاهیم، عبارات و واژگان زیادی از شاخه‌های مختلف رشته‌های انسان‌شناسی، جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و فلسفه کنار هم گرد آمدند تا روایت‌درمانی به‌شکل کنونی آن شکل بگیرد. از این رو واژگان زیادی نخستین‌بار ساخته و در این حوزه مورد استفاده قرار گرفتند. واژگانی در زبان انگلیسی که طبعا پیش از این ترجمه‌ی مستقیمی بدین‌سان برای آنها در ادبیات فارسی وجود نداشت. ممکن است برخی از این واژگان را در فرهنگ لغات انگلیسی به فارسی جست‌وجو کنید و ترجمه‌ی لفظی متفاوتی برای آنها بیابید. این ترجمه‌ی لفظی ممکن است به‌شدت با آنچه در این متون مورد نظر است در تضاد باشد یا اصلا مفهوم مورد نظر را نرساند. از این رو ممکن است با ترجمه‌ی معنایی آن واژه در حوزه‌ی روایت‌درمانی فاصله‌ی زیادی داشته باشد. مایکل وایت، دیوید اپستون و دیگران واژگانی را که در حوزه‌ی روایت‌درمانی به آنها برمی‌خورید، با دقت و وسواس خاصی انتخاب کردند. مایکل وایت به‌شدت توصیه می‌کرد واژگانی را که در دایره‌ی ادبیات روایت‌درمانی به آنها برمی‌خوریم به واژگانی دیگر یا به زعم برخی ساده‌تر تغییر ندهیم، چراکه امکان دارد بار مفهومی کل فرایند مربوط به آن واژه تغییر کند (Payne, 2006). او می‌گوید: «درباره‌ی مقوله‌ی زبان باید به‌شدت حساس باشیم. واژگان اهمیت زیادی دارند. درواقع از دیدگاه‌های مختلفی باید بگویم که واژگان کل جهان هستند. پس امیدوارم همواره در فرایند کارم با افراد مختلف، در حیطه‌ی کاری و در نوشته‌هایم، نوعی حساسیت خاص به لغات و واژگانی که انتخاب می‌کنم به چشم بخورد.» (White, 1995, p. 30) از این‌رو به‌عنوان مترجمان این کتاب مجبور بودیم وقت زیادی را صرف انتخاب واژگان مناسبی برای این‌گونه عبارات کنیم و گاهی انتخاب‌های قبلی‌مان را رد کنیم یا فقط برای انتخاب یک واژه، ساعات و روزهای زیادی به اندیشیدن، گفت‌وگو و تحقیق بپردازیم.

موضوع ششم: واژگان خاص روایت‌درمانی و حیطه‌ی استفاده از آنها

 توجه مشاوران و درمانگران را به اين نکته جلب مي‌کنیم که عبارات و واژگانی که با آنها در این کتاب آشنا می‌شوید و مخصوص فضای روش‌های روایت‌گونه و روايت‌درمانی هستند به واسطه‌ی پيدايش اين رويکرد پديد آمده‌اند. این واژگان، عبارات و مباحث مطرح‌شده فقط برای روشنگری روند کار روایت‌درمانی و رویکردهای این مکتب به مشکلات افراد برای شما درمانگر، مشاور یا مددجوِ عزيز هستند. قرار نيست که فضای گفت‌وگو ميان شما با مراجعه‌کننده مملو از اين کلمات شود يا شما رويکردی آموزشی برای تدريس و تعليم اين‌گونه مفاهيم و عبارات و کلمات در پيش بگيريد. به زبان ساده و به‌عنوان مثال قرار نيست شما به مراجعه‌کننده مفهوم کلمه‌ی «پيامد بی‌همتا» را آموزش بدهيد. قرار است شما پس از درک مفهوم این واژه، با استفاده از ادبيات رایج و بستر زندگی خود فرد، او را در يافتن آن شرايط و رخداد استثنايی و متفاوت ياری کنید. شما در ذهن خود آن شرايط و رخداد را يک پيامد بی‌همتا درنظر می‌گیرید اما دليلی ندارد که حتما چنين واژگانی را در مکالماتتان با فرد به کار ببريد. شايد ايرادی که بتوان به اين کار وارد دانست اين باشد که استفاده از چنين واژگانی در گفت‌وگوهاتان با مراجعه‌کننده نگرش او به جايگاه شما در فرايند روان‌درمانی را به سمت آن نگرش کارشناس‌مداری که در موضوع چهارم به آن اشاره کردیم سوق دهد. با این کار مشارکت فرد در روند کار روایت‌درمانی کاهش می‌یابد و فرد به‌مرور نقشی منفعل در جلسات و گفت‌وگوها در پیش می‌گیرد و مدام منتظر حرف‌ها و نظرات شما می‌ماند و ممکن است توقعاتش از روند کار تحت‌تاثیر قرار بگیرند. یکی از مهم‌ترین عوامل زیربنایی و بنیادین کار با روش‌های روایت‌گونه تشویق و ترغیب مراجعه‌کننده به پیش‌گرفتن نقشی فعال و پویا در فضای مشاوره است. درمانگر باید از ایجاد این شبهه که «من تخصصی در پاسخگویی و ارائه راهکار برای زندگی تو دارم» خودداری کند. عدم‌استفاده از عبارات و واژگان تخصصی در گفت‌وگوهای میان فرد و مشاور تا جای ممکن، می‌تواند این بسط و توسعه‌ی نقش فعال و پویای فرد در جریان گفت‌وگوها را حمایت کند. با وجود این مشاورانی که با روش‌های روایت‌گونه کار می‌کنند ادبیاتی نزدیک به ادبیات خود فرد انتخاب می‌کنند. تلاش بر این است با انتخاب واژگانی مربوط به مفاهیم اصلی کار با روش‌های روایت‌گونه، اما از جنس واژگان استفاده‌شده به‌وسیله‌ی مراجعه‌کننده، رابطه‌ی مناسبی میان مشاور و فرد برقرار شود.

موضوع هفتم: ادامه‌ی تلاش‌ها برای آشنایی با روش‌های کاری روایت‌گونه

روایت‌درمانی ارتباط نزدیکی با فلسفه‌ی پساساختارگرا[18] و برساخت‌گرایی اجتماعی[19] دارد، همچنین به‌نوعی با پدیده‌شناسی[20] یا آنچه پسا ـ پدیده‌شناسی[21] نام گرفته نیز مرتبط است. همین تودرتوی ارتباطات مفهومی ـ فلسفی این نیاز را برای همه‌ی ما که با ذهن پویا و خلاق انسان کار می‌کنیم به‌وجود می‌آورد تا مطالعاتمان را درباره‌ی انواع بنیان‌ها و شالوده‌هایی که زیربنای روایت‌درمانی را تشکیل می‌دهند گسترده‌تر و عمیق‌تر سازیم تا در قبال آن موضعی که در گفت‌وگوهامان با افراد در پیش می‌گیریم مسئولانه‌تر و آگاهانه‌تر عمل کنیم. درواقع تلاش کنیم با چرایی و چگونگی مشکلات انسان در عصر حاضر آشنا‌تر شویم و رویکردهای مختلف را بررسی کنیم. رشته‌ی روان‌درمانی که در نخستین سال‌هایش با موج روانکاوی و رویکردهای فرویدی و یونگ و همکارانشان شکل گرفت و طی دوره‌های بعد تحت‌تاثیر دیگر تحولات اجتماعی، فرهنگی، تاریخی و حتا اقتصادی جهان دگرگون شد، هرگز از حرکت به سمت رشد و ارائه‌ی راهکارهایی مناسب‌تر برای افراد باز نمی‌ایستد و درنتیجه تا کنون شاید بیش از ده رویکرد مهم و مطرح روان‌درمانی از سوی محققان این رشته ارائه شده است. درواقع آنچه پویایی این رشته را تضمین می‌کند، پویایی ذهن انسان و گستردگی بستر زندگی اوست. از سویی بسی بیشتر از تعداد انسان‌هایی که تا کنون روی زمین زیسته‌اند، داستان وجود دارد و داستان‌های زندگی هر یک از این انسان‌ها را نیز می‌توان به گونه‌های مختلفی بازگو کرد. حالا این ذهن پویای انسان را در برخوردش با بی‌نهایت داستان درنظر بگیریم. آنچه به‌عنوان نتیجه روشن است، عدم‌قطعیت و جهان‌شمولی یک رویکرد روان‌درمانی برای حل تمام مشکلات انسان‌هاست. انسان‌هایی که در مقاطع مختلف زمانی، شرایط مختلف فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، آموزشی و غیره زندگی می‌کنند. پس لازم است همین‌جا تاکید کنیم که روایت‌درمانی و اصولا روش‌های کاری روایت‌گونه در علوم انسانی و اجتماعی هرگز خود را کلید، الگو و راه‌حل برخورد با مسایل معرفی نمی‌کنند. این یکی از نقاط قوت روایت‌درمانی است که نه‌‌تنها خود را رویکردی جوان (در مقایسه با مثلا روانکاوی که حدود صد‌سال دارد) می‌داند، بلکه با وجود اینکه بیش از حدود بیست‌سال از شکل‌گیری آن می‌گذرد هنوز و همواره محققان و نویسندگان مطرح این رویکرد تاکید دارند که روایت‌درمانی رویکردی خلاق، منعطف و غیرکارشناسانه (اشاره به موضوع چهارم) است. مثلا روش‌های روایی گوناگونی در کشورهای مختلف ارائه شده‌اند و درباره‌شان تحقیق شده است تا با مقتضیات فرهنگی و نقاط برجسته‌ی آن فرهنگ، عادات و سنن مربوط به آن جامعه در ارتباط باشند. با درنظرگرفتن ارتباط نزدیک و اهمیت لایه‌ها و بسترهای فرهنگی در روایت‌درمانی، این رویکرد را به‌عنوان رویکردی قابل تغییر و پیوسته در حال تحول معرفی می‌کنیم که در صدد رد صلاحیت دیگر رویکردها نیست. برای درک بهتر فرایند عملی که در این کتاب به آن اشاره می‌شود، لازم و ضروری است که زیربنای فلسفی رویکرد روایت‌درمانی و چراییِ مطرح‌شدن این رویکرد به‌عنوان یک مکتب روان‌درمانی در قرن بیست‌و‌یکم گسترده‌تر و عمیق‌تر بررسی شود. امیدواریم در کتاب بعدی به این مهم و واکاوی مفصل‌تر ابعاد عملی روایت‌درمانی ـ که به‌ طور خلاصه در این کتاب مطرح می‌شوند ـ بپردازیم.

پیمان آب خضر ـ گیتا پیربادیان

زمستان نود‌و‌چهار

جهت خرید کتاب پیش درآمدی بر روایت درمانی می توانید بصورت آنلاین و از سایتهای زیر این کتاب را تهیه نمایید:

  1. شهر کتاب آنلاین
  2. جویا بوک
  3. روزآهنگ

پی‌نوشت

Bruner, J. (2004). Life as narrative. Social Research, 71(3), 691-710.

Gergen, K. J., & Kaye, J. (1992). Beyond narrative in the negotiation of therapeutic meaning. In S. McNamee & K. J. Gergen (Eds.), Therapy as social construction (pp. 166-185). London;Newbury Park. Sage Publications.

Payne, M. (2006). Narrative therapy: An introduction for counsellors. London: SAGE.

Peavy, R. V. (2004). SocioDynamic counselling: A practical approach to meaning making. Chagrin Falls, OH: Taos Institute. White, M. (1995). Re-authoring lives: Interviews and essays. Adelaide, Australia: Dulwich Centre Publications.

[1]. Ways of narrative practice

[2]. Narrative approaches

[3]. Narrative Inquiry, Narrative Ethnography, Narrative Interpretation, Narrative Analysis, Narrative Career Counselling

[4]. Thickening در این کتاب از ترجمه‌ی لفظی این عبارت به‌صورت ضخیم‌سازی پرهیز کرده و جای آن از عباراتی مثل پربارسازی و غنی‌سازی استفاده کرده‌ایم.

[5]. Culture

[6]. Lawfulness, Civilization or Civil

[7]. Modernism

[8]. Positivism

[9]. Structuralism

[10]. Objective

[11]. Post-Structuralism

[12]. Michael White

[13]. De-centered but influential

[14] .Centered and influential

[15]. در این کتاب از واژگانی چون مشاور، درمانگر یا روان‌‌درمانگر به‌طور قابل معاوضه و یکسان استفاده شده است.

[16]. Michael White

[17]. David Epston

[18]. Post Structuralism

[19]. Social Constructionism

[20]. Phenomenology

[21]. Post Phenomenology

Comments Off on مقدمه مترجمان کتاب پیش درآمدی بر روایت درمانی